امروز 3 ام آذر ماه سال 1396 خورشیدی مصادف با 24 ام ماه نوامبر سال 2017 میلادی

در شب خونین پاریس چه گذشت؟

 0
در شب خونین پاریس چه گذشت؟ تروریست‌هایی که به جان پاریس افتادند یکی از تلخ‌ترین شب‌های این شهر را طی دهه‌های اخیر رقم زدند.
تیم ملی فرانسه اگر 10 گل هم بهتیم ملی آلمان می‌زد بازهم فایده‌ای نداشت، تروریست‌ها آن‌چنان بلایی به سر پاریسآورده بودند که خاموش شدن چراغ‌های برج ایفل هم نمی‌توانست مرهمی بر زخم‌های اینشهر باشد.

پیش از آن‌که سوت پایان بازی به صدا دربیاید و فرانسهبا دو گل آلمان را شکست دهد، فرانسوا اولاند تحت تدابیر شدید امنیتی مجبور شده بودورزشگاه را ترک کند تا چند ساعت بعد روبروی دوربین بنشیند، وضعیت اضطراری اعلام کند و بگوید که مردم فرانسهخوب می‌دانند که چگونه در مقابل تروریست‌ها مقاومت کنند و آن‌ها را شکست بدهند.(اینجا)

تروریست‌هایی که اولاند برایشان خط‌ونشان می‌کشیداما پیش‌ازاین حرف‌ها کار خودشان را کرده بودند، آن‌ها کلکسیونی از حملات را در سرزمینویکتور هوگو و مارسل پروست انجام داده بودند.(اینجا)

بهت و حیرتی که در چهره‌ی بازیکنان تیم ملیفرانسه دیده می‌شد (اینجا) تمثیلی از بهت و حیرتی عمومی‌ بود که خیلی زود ازمرزهای فرانسه گذشت و تا بازیکنان این تیم به رختکن بروند و لباس عوض کنند در آن‌سویاقیانوس آرام باراک اوباما را وادار به واکنش کرد؛ «این فقط یک حمله به فرانسهنبود، این حمله‌ای به تمام انسان‌ها و ارزش‌های ما بود. ما شانه‌به‌شانه در کنارمردم فرانسه ایستاده‌ایم.» (اینجا)

حملاتی که باراک اوباما از آن حرف می‌زد، به‌صورتهمزمان در چند نقطه از پاریس به وقوع پیوسته بود. در منطقه‌ی 11 پاریس مردی با یک سلاح خودکار وارد رستوران کامبوج شده بود و مردم را به رگبار بسته بود. «من صدای حداقل شلیک100 گلوله را شنیدم.» این جملات را یکی از شاهدان عینی به روزنامه لیبراسیون گفت.(اینجا)  

گفته‌ می‌شد نمونه‌ی دیگری از این تیراندازی جنون آمیز در نقطه‌ی دیگری از این شهر هم رخ‌داده بود، شهری که در داستان‌های پاتریک مودیانو آخرین فرانسوی برنده‌ی نوبل ادبیات، کوچه‌ پس کوچه‌هایش جا برای پنهان شدن زیاد دارد. 

این البته فقط یکی ازسلسله عملیاتی بود که مردم پاریس را پس از گذشت چند دهه از حمله نازی‌ها به فرانسهبه خاک و خون کشید. این حملات اما با حمله ارتش هیتلر تفاوت داشت، این باری اگرچهخبری از حضور بمب‌افکن‌ها بر فراز آسمان شهر دوست‌داشتنی ژان پل سارتر و آلبرکامونبود، اما به‌جایش انفجارهای انتحاری در نقاطی از این شهر رخ‌داده بود تا تاریخپاریس با مفهومی به نام عملیات انتحاری هم آشنا شود. (اینجا)

اگر دومیه (نقاش) در دهه‌ی1850 تصویری مضحک از حمله‌ی ولگردهای پاریس به کاخ رهاشده‌ی تویلری کشیده بود تاتصاحب تاج‌وتخت را در تاریخ ثبت کند، این بار دوربین عکاسان و شهروندان تصاویریواقعی و تکان‌دهنده را از «پایتخت مدرنیته»* در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذاشتندکه از فاجعه‌ای تمام‌عیار حکایت داشت. (اینجا)

تعداد کشته‌های تیراندازی‌هاو انفجارها خیلی زود از مرز 40 نفر گذشت، اما در گوشه‌ای دیگر از این شهر تروریست‌هادر مرکز هنری باتاکلان بیش از 100 نفر را به گروگان گرفته بودند. (اینجا) این بار اما خبری از ژان والژان ویکتور هوگو نبود تا به لطف قدرت بدنی حیرت انگیزش به دل حادثه بزند تا ناجی روح پاریس شود.

اولاند مردان کابینه رافراخواند تا جلسه‌ای اضطراری را برگزار کند، بان کی‌ مون حملات را محکوم کرد (اینجا)و خواستار آزادی گروگان‌ها شد، پلیس شهر را قرق کرد. (اینجا) خطوط مترو تعطیل شدندو مردم در خانه‌ها خودشان را حبس کردند تا از یکسو پای تلویزیون‌هایشان بنشینند واز سوی دیگر در دنیای مجازی خبرهای شهرشان را پی بگیرند. (اینجا)

خبرنگارانی که روبه رویدوربین‌های شبکه‌های خبری می‌ایستادند از خالی شدن پاریس می‌گفتند، از این‌که شهردر دست پلیس و سربازانی است که از پادگان‌ها به خیابان‌ها آمده‌اند تا امنیت راحفظ کنند.(اینجا) ابعاد اتفاق آن‌قدر بزرگ بود که به دستور اولاند مرزهای فرانسههم بسته شود و یک‌هزارو 500 سرباز به سراسر کشور اعزام شوند.

تصویر کامیون‌های پر ازسربازی که وارد خیابان‌ها شده بودند، پاریس دهه‌ 40 میلادی را به خاطر می‌آورد کهخط مقاومت در برابر نازی‌ها در زیرزمین‌هایش شکل‌گرفته بود، خط مقاومتی که بعدهاروی پرده‌ی سینما به خلق آثار جاودانه‌ای مثل «آخرین مترو پاریس» (فرانسوا تروفو 1980) انجامید.

نیروهای ویژه این باردرنگ نکردند، غرور فرانسوی‌شان آن‌قدر جریحه‌دار شده بود که بی‌درنگ به ساختمان «باتلاکان»حمله کنند. جایی که به گفته شاهدان عینی دو یا سه جوان بیست‌ساله بالباس سراسر سیاهحدود 100 نفر را گروگان گرفته بودند. در این حمله دو گروگان گیر کشته شدند، اماقبل از مرگ آن‌ها مردم را در سالن به رگبار بستند، ساختمان فتح شد اما اینجا هم100 کشته روی دست پاریس ماند تا تعداد کشته‌ها به بیش از 150 نفر برسد. (اینجا)

حالا همه داشتند ازفرانسه حرف می‌زدند، جایی که قرار بود طی روزهای آینده میزبان رهبران جهان باشد تاآن‌ها در همایشی به بررسی تغییرات آب و هوایی روی کره زمین بپردازند و در حاشیه‌اشبرای مناطق مختلف این کره‌ی خاکی در دیدارهای پیدا و پنهان تصمیم بگیرند.

شهر هنوز بیدار بود، اما بیداری‌اشنه شباهتی با توصیفات ارنست همینگوی در «پاریس؛ جشن بیکران» داشت و نه ربطیبه شب‌بیداری‌هایی «نیمه‌شب در پاریس» وودی آلن. 7 خط مترو تعطیل‌شده بودند وبرج ایفل هم به نشانه‌ی عزای عمومی چراغ‌هایش خاموش شده بود. (اینجا)

پاریس یکی از تلخ‌ترین شب‌هایشرا در عصر جدید پشت سر گذاشته بود؛ اما تازه این آغاز ماجرا بود، ماجرایی که حالاباید منتظر ماند و دید که چه ابعادی پیدا می‌کند و به کجاها می‌انجامد. کسی چه می‌داندشاید همانطور که از دل آشوب‌ها و خونریزی‌های نیمه قرن نوزدهم روح مدرنیته از دلخرابه‌های جنگ در پاریس برخاست، این بار هم این شهر دوباره جهان را شگفت‌زده کند.

*

اشاره به نام کتاب «پاریس پایتخت مدرنیته» نوشته دیوید هاروی ترجمه‌ی عراف اقوامی مقدم  نشر پژواک


محمدرضا رستمی


کد خبر : 39
اشتراک:

نظرات کاربران

    نظری برای این خبر ثبت نشده است

نظر خود را بیان کنید